تلفن همراه ارسال مطلب درباره ما خبرخوان خانه
 


شماره خبر :٥١٤٨٣٨ 

  تاریخ انتشار خبر : 1395/11/03    ا   ١٠:٤٩
 
بیانات امام خامنه‌ای در دیدار با شورای بررسی کتب علوم انسانی
۸۵/۱۱/۲

 

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
از برادران عزیز و اساتید محترم که امروز ما را در جریان فعالیت‌ها و تلاش‌های مبارک خودشان گذاشتند، خیلی متشکرم. حرف‌های خوب را آقایان بیان کردید؛ آنچه گفته شد، حرف‌های درستی بود، مکنونات قلبی بنده هم در مورد علوم انسانی همین‌ها است. من فقط چند جمله‌ای را به عنوان تأیید این کاری که آقایان می‌کنید، عرض بکنم.
علوم انسانی حقیقتا در کشور ما غریب و منزوی است. این واقعیت قضیه است. این نکته را از اوایل انقلاب هم دوستان دلسوزی - چه در دانشگاه، چه در حوزه - احساس کردند. مسبوقید که در قم یک مجموعه‌ای با کمک اساتید دانشگاه جمع شدند تا کارهایی را در زمینه‌ی علوم انسانی ریشه گرفته در باورها و مبانی اسلامی تهیه کنند؛ منتها کارهای ابتدایی و اولی بود. اگر آن اهمیت و آن تلاش در طول این بیست و چند سال ادامه پیدا می‌کرد، ما امروز از این جهت وضع بهتری داشتیم؛ اما ادامه پیدا نکرد. از سال ۷۴ که مسأله‌ی اسلامی‌شدن دانشگاه‌ها پیش آمد و آقای دکتر گلشنی با زحمات مشکورِ خودشان این مجموعه را راه‌اندازی کردند، در واقع یک همت جدیدی پشت سر این کار گذاشته شد و امیدهایی به وجود آمد. ما باید این امیدها را هر چه بیشتر کنیم.
علت غربت علوم انسانی در دانشگاه‌های ما این است که آن وقتی که علوم انسانی وارد کشور شد، مجموعه‌های فکری و علمی معتقد به اسلام، با این علوم به شکل علم آشنایی نداشتند؛ البته غیر از فلسفه و تاریخ و ادبیات و این چیزهایی که بومی کشور ما بود. رشته‌های متعددی از علوم انسانی مثل جامعه‌شناسی، مثل روان‌شناسی و بسیاری از رشته‌های دیگرِ آن، پدیده‌های جدیدی برای کشور ما بود. کسانی هم که متصدی و مباشر این کارها بودند، غالبا کسانی نبودند که اعتقاد به مبانی اسلامی داشته باشند. حقیقتا غربی‌ها روی این مسائل کار کرده بودند؛ کارهای مدوّن و علمی و سروته‌دار ارائه کردند و این‌ها هم روی آن سهل‌گرایی و آسان‌پذیری، همت و تلاش نکردند تا این علوم را بر پایه‌ی مبانی بومی - حالا اسلامی اگر نبود، لااقل بر مبنای تفکرات و فرهنگ ایرانی - بنا کنند. با سهل‌گرایی، علوم انسانی را گرفتند و ترجمه کردند، که تا امروز ادامه پیدا کرده است.
ما باید هم در حوزه‌ی فرهنگ عمومیِ مردم و برداشت و اعتقاد و باور عمومی مردم، هم در مورد خاصِ باور مسئولان، اهمیت علوم انسانی را روشن کنیم. هم مردم باید بفهمند علوم انسانی مهم است، تاریخ مهم است، ادبیات مهم است، فلسفه مهم است، روان‌شناسی مهم است - با این وضع حاکم بر ذهنیت جامعه‌ی دانشگاهی ما و فرهنگ عمومی مردم، طبیعی است که جوان و دانشجو بروند سراغ همان چیزهایی که کاربرد روزانه دارد: پزشکی و مهندسی و رشته‌های علمی و فنی‌ای که جدیدا به وجود آمده و غالبا قابل تبدیل به پول و گذران زندگی هم هست. این، چیز روشنی است. باید اهمیت علوم انسانی را بفهمند و باید امتیازاتی در فراگیری علوم انسانی و تخصص در علوم انسانی در نظر گرفته بشود، که برای عموم و برای جوان‌های ما جذاب باشد - هم مسئولان ما باید به اهمیت علوم انسانی توجه کنند.
من درباره‌ی علوم پایه یک وقتی گفتم - آن‌جا علوم انسانی را هم البته گفتم؛ منتها تکیه‌ی ما روی علوم پایه بود - که در کشور ما علوم پایه، که مبنای تحول علمی در هر کشوری است، در درجه‌ی دوم قرار گرفت! علوم کاربردیِ روزانه مثل پولی است که انسان در جیبش می‌گذارد و خرج می‌کند؛ درحالی‌که علوم پایه مثل ذخیره‌ای است که در بانک می‌گذارد؛ پشتوانه‌ای است که انسان برای ثروتش دارد و تولید کننده است. این، در حاشیه قرار گرفته، اما چیزهایی که حکم پول توی جیب را دارد که انسان خرج می‌کند و بالفعل هست، مورد توجه قرار گرفت. علوم انسانی هم همین‌طور است. علوم انسانی برای جامعه